داستان عشقی: ازدواج با همسر قبلی برادرم
- امان از دست نگاه هوس آلود که مرا شرمنده و بدبخت کرد و کاش با همسر قبلی برادرم ازدواج نمی کردم تا …. .
۶ سال قبل روزی که برای اولین بار خواهرزن برادرم را دیدم با یک نگاه عاشقانه شیفته اش شدم و مثل دیوانه ها ، بی طاقت و عجول به برادرم گفتم: هر طور شده ما باید با هم باجناق بشویم و … !
علیرضا با شنیدن این حرف ،لبخندی زد و گفت: پسر، تو هنوز دهانت بوی شیر می دهد. چرا این قدر عجله داری ؟
صبر کن برایت کار و باری دست و پا کنم بعد هم خودم زیر پر و بالت را می گیرم تا بتوانی روی پای خودتابایستی و با هم دختر مورد علاقه ات نیز ازدواج خواهی کرد.
او بااین حرف ها مرا آرام کرد و چون همسرش نیز از علاقه من نسبت به خواهرش اطلاع داشت رابطه صمیمانه تری با هم برقرار کردیم .
مرد جوان آهی کشید و افزود:من بیشتر اوقات به خانه علیرضا می رفتم و با هماهنگی که منیره با خواهرش داشت او نیز به آن جا می آمد و ما با هم به راحتی گفتگو می کردیم.
برادرم اطلاع داشت که به خانه اش می روم اما از موضوع حضور خواهر زنش در آن جا بی اطلاع بود تا این که یک روز به طور سرزده به خانه آمد و اتفاقا همسر برادرم نیز برای خرید بیرون رفت بود و من با خواهر همسرش تنها بودم.
علیرضا که آدم معتقدی است از این بابت خیلی ناراحت شد و گفت: داداش جان، تو و سیما نامحرم هستید و درست نیست که درمکانی خلوت با هم باشید ضمن این که من به تو قول داده ام تا جایی که ازدستم بر بیاید کمکت خواهم کرد .
البته این را هم بگویم من از منیره و خانواده اش رضایت چندانی ندارم چون آنها خانواده با حیایی نیستند و از نظر حجاب و اعتقادی همین الان هم با همسرم اختلاف پیدا کرده ام. پس تو می توانی با مشورت و تفکر منطقی ، همسر مناسب تری برای خودت پیدا کنی.
آن روز با شرمندگی از علیرضا خداحافظی کردم و به خانه خودمان رفتم اما متاسفانه قصه دیدار من و سیما با اصرار همسر برادرم به طور کاملا مخفیانه ادامه پیدا کرد.
اسیر هوس های پلید شدم:
علیرضا که بعد از مرگ پدرم حکم سرپرست وبزرگتر خانواده ما را داشت با گذشت از سهم ارث و همچنین فروش خودروی سواری خود ،برایم مغازه آبرومندی دست و پا کرد و من با غرورو سربلندی جلوی دوستان و آشنایان مشغول کار شدم .
با این که بیشتر اوقات درمحل کارم بودم کمتر فرصت می کردم به دیدن سیما بروم و منیره از این موضوع شاکی شده بود.
همسر برادرم یک روزبه مغازه ام آمد و گفت: نقشه ای دارم که طبق آن تو و سیما هر روز می توانید همین جا همدیگر را ببینید.
اوبا این بهانه که توی خانه حوصله اش سر می رود از برادرم خواست تا در مغازه ام مشغول کار شود و علیرضا هم قبول کرد .
به این ترتیب بود که با منیره همکار شدم و خواهرش نیز هر روز به دیدن ما می آمد . حدود دو ماه گذشت و من متوجه شدم که علیرضا و منیره سر مسائل اعتقادی و نوع پوشش و حجاب ،دچار اختلافات جدی شده اند و با هم بگو مگو دارند.
برادرم می گفت همسرش با پسر جوانی که از قبل به هم علاقمند بوده اند ارتباط پنهانی دارد و کار آنها در کمتر از چند ماه به قهر و جدایی عاطفی رسید .
درمدتی که منیره به خانه پدرش رفته بود تنها رابط او و برادرم من بودم و متاسفانه این زن خیانت کاربا نگاهی شیطانی ، کم کم روی احساساتم پا گذاشت و با تعریف و تمجید هایی که از من می کرد می گفت: کاش به جای این که با علیرضا ازدواج کنم زن تو می شدم و … !
منیره با این حرف ها و بازی چشمانش مرا فریب داد و تا به خودم آمدم متوجه شدم اسیر هوس های پلیدم شده ام.
یک سال گذشت و علیر ضا که حتی با پادرمیانی ریش سفید های فامیل هم راهی برای نجات زندگی اش پیدا نکرده بود به طور توافقی از همسرش جدا شد .
او حتی برای پرداخت مهریه همسرش آپارتمان کوچکی که با هزار بدبختی خریده بود را به منیره داد و درست در روزهایی که برادرم نیاز به یک پشتوانه عاطفی و احساسی عمیق داشت من به عنوان کسی که جبران سال ها محبت و دوستی بی ریا و پدرانه علیرضا را همراه با از خودگذشتگی او برای راه اندازی مغازه ام ، مدیون این مرد بزرگ بودم فریب دو چشم شیطانی همسرش را خوردم و فریفته نگاهی شدم که نگاهم را برای همیشه به زمین دوخته است و رو ندارم سرم را بالا بیاورم.
در این لحظه صدای هق هق گریه مرد جوان در فضای اتاق مرکز مشاوره پلیس خرسان رضوی پیچید و او چند دقیقه ای سرش را روی میزگذاشت و صورتش را بین دستانش پنهان کرد تا راحت تر بتواند عقده دلش را خالی کند.
ازدواج من و منیره ، کمر برادرم را شکست
پس از آن که علیرضا همسرش را طلاق داد سر خودش را با کتاب و مطالعه سرگرم کرد و تصمیم گرفت به طور ضمن خدمت ادامه تحصیل بدهد.
من هم دلم خیلی برای او می سوخت و با خواهر همسرش قطع ارتباط کردم .
اما هنوز یک ماه نگذشته بود که متوجه شدم منیره با عبور از جلوی مغازه ام مرا زیر نظر دارد .
یک روز با احساس بدی که نسبت به او پیدا کرده بودم از مغازه بیرون آمدم تا با چند حرف رکیک، خجالتش بدهم و همین کار راهم کردم.
منیره با شنیدن حرف هایم به گریه افتاد و داخل مغازه ام آمد. او در حالی که به چشمانم زل زده بود کمی درد دل کرد .
هر چه سرم را پایین انداختم تا به چشم هایش نگاه نکنم نتوانستم اسب سرکش هوس های پلیدم را کنترل کنم .متاسفانه آن روز،یکی دو ساعت با منیره صحبت کردم .
او بیشتر از این که با سخنانش مرا تحت تاثیر حرف هایش قرار دهد بانگاه تحریک کننده اش فریبم دادو عقل و منطق را زیر پا گذاشتم .
از آن روز به بعد رابطه عاطفی من و منیره عمیق شد تا جایی که پس از گذشت حدود شش ماه با هم قرار ازدواج گذاشتیم و من بدون رضایت خانواده ام کت و شلوار دامادی پوشیدم و او را به عقد خودم در آوردم.
ازدواج من و منیره ، کمر علیرضا را شکست و او انتقالی گرفت و همراه مادر پیرم از شهر خودمان به تهران رفت .
من نیز با خانه ای که برادرم به عنوان مهریه به منیره داده بود و مغازه ای که با کمک او راه انداخته بودم زندگی نکبت باری را آغاز کردم اما این پیوند شوم در لجنزار فساد و خیانت از هم گسست و در مدت کوتاهی فهمیدم چه حماقت و اشتباه بزرگی کرده ام.
منیره با مردی غریبه ارتباط مخفیانه داشت و با اطلاع از این موضوع نتوانستم خودم را کنترل کنم و تا جایی که می توانستم او را کتک زدم و با چاقو زخمی اش کردم.
او که در یک قدمی مرگ قرار داشت با تلاش پزشکان ، جان سالم به در بردو از من شکایت کرد.
به این ترتیب بود که پشت میله های زندان افتادم و او حتی تقاضای طلاق داد و مهریه اش را به اجرا گذاشت .
مرد جوان افزود:موضوع دستگیری من از طریق عمویم به گوش علیرضا و مادرم رسید و آنها بی تاب و بیقرار به کمکم آمدند.
برادرم سند خانه پدری مان را برای ضمانت آزادی ام از حبس گذاشت و من از زندان بیرون آمدم و قرار شد مغازه ام را بفروشم و مهریه منیره را پرداخت کنم.
مرد جوان اشک هایش را پاک کرد و ادامه داد: چند روزی است که همراه علیرضا و مادرم از شهرستان برای زیارت به مشهد آمده ایم اما هر لحظه که به صورت برادرم و مادرم نگاه می کنم از خجالت آب می شوم .
امروز صبح ازمهمانپذیر بیرون آمدم و می خواستم خودکشی کنم اما به محض این که نگاهم به گنبد نورانی حرم مطهر امام رضا(ع) افتاد پشیمان شدم و با خودم گفتم:
شاید هنوز فرصتی باشد تا گوشه ای از محبت های مادرم و علیرضا را جبران کنم .برای همین منصرف شدم و به اینجا آمدم تا مشاوره بگیرم. اگر چه بعد هم می خواهم به حرم آقا امام هشتم بروم و از امام غریبان نیز تقاضای بخش و طلب یاری کنم.
مرد جوان درحالی که حلقه اشک چشمانش ر ا خیس کرده بود گفت: واقعا آدم باید در نگاه خود دقت کند چون خیلی از بلاهایی که به سر آدم می آید از یک نگاه شیطانی است و گاهی نیز یک نگاه آسمانی می تواند آدم را نجات دهد. من در پایان به تمام جوان ها توصیه می کنم در ازدواج خود نیز چشم های شان را خوب باز کنن و تصمیم درست بگیرند.
منبع:پلیس


همیشه وقت برای جبران نیست &همشه زود دیر ممیشه &کاش کاری نکنیم که پشیمان بشیم.
منم از یه دختره خوشم میاد تووبلاگم همه چیز رو نوشتم لطفا به من مشاوره بدید
موافقم
133
29
دقت در ازدواج وبررسی کامل خانواده طرف مقابل ویقین از حلال بودن روزی خانواده ولقمه حلال واجب است
موافقم
9
0
بسلامتی اونیکی تو اوج مشکلاتوسختیا بجای اینکه ترکت کنه درکت میکنه.
داداشت هنوزم دوستداره بروپهلوش
به نظرمن کسی که خودکشی میکنه ی ادم ضعیفه
ادم باید ایمانش قوی باشه
دنیا به سرنیومده که
نگوجبران میکنم بگوعمل میکنم عمل و نشون دادن بهترین جبرانه
.
بسلامتی اونی که همونجورهستی دوستداره وإلا بهتراز تورو همه دوس دارن
دوستدارم موفق باشی
موافقم
11
0
سلام من این آقا رو شاید درک نکنم…..چون تجربه ایشون رو ندارم…..ولی از دوستان عزیز خواهش میکنم در انتخابشون دقت کنن…چون ازدواج خرید و فروش خونه یا ماشین نیست!!!!که اگه خوشتون نیومد ببرید پسش بدید…..البته میشه پسش داد ولی پس دادن همانا نابودی همانا…
بلکه دلبستن ودلباخته شدن همدیگس…..وای به اون روزی که از طریق این دلبستگی وعاشق شدن مورد سواستفاده قرار بگیرید….
بس با چشمی باز انتخاب کنید….
موفق وموید باشید ….
وبرای همه ی جوونای ایرانی آرزوی خوشبختی میکنم..
جاوید
موافقم
86
11
سلام
من جای شما نیستم اما بگذریم از کاری که شما در حق برادارتون کردید
روزی از شخصی شنیدم که هر نوزادی که به دنیا میاد نشونه اینه که خدا هنوز از آدم سیر نشده
هیچ وقت برای جبران دیر نیست تا میتونی به برادرت نیکی کن.
موافقم
85
10
سلام ؛برای زندگی کردن هیچ وقت دیرنیست؛خوب فکرکن بازدوباره کاری نکنی که جرمش بدترازان باشه وغیرقابل جبران باشه ازفکرخودکشی هم بیابیرون
موافقم
59
12
منم یه دختر۲۰سالم که عاشق یه پسرشدم که دیووانه واردوستش دارم وبه خاطرمهریه بالاکه رسم ورسوم ماست ازهم جداشدیم امیدوارم خدافرصت دوباره ای بده برای رسیدن به عشقم.
موافقم
56
18
من خودم یه دختر ۲۴ ساله ام ولی کار این زن خیلی بی شر مانه بود و نباید زنده می موند حالم از این که یه دخترم بهم می خوره اه اه
موافقم
66
23
salam khili khob bod va ghashang mamnoon
موافقم
24
11
chi begam.
Yekam takhay0li bud.
Darkol baro bache dame bakht deghat k0nid dg.
موافقم
18
6
در بازی دل نگاهم مست تو بود .هر برگ دلم شکست پا بست تو بود .من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دل دست تو بود.
خدا نکنه ادم عاشق هواوهوس بشه تاسرش به سنگ نخوره دست بردار نیست
موافقم
43
3
be khoda tavakol ko hame chiz dorost mishavad
موافقم
24
4
نمی دونم باید اسم این زن رو چی گذاشت آدم خیلی باید کثیف باشه که با وجود متأهل بودن با کسی ارتباط داشته باشه.
من خانوادم از هم جدا شدن وقتی اسم طلاق و شکست میاد همه بدنم می لرزه برای همین الان خواستگار دارم اما می ترسم ازدواج کنم که شکست بخورم.خیلی بده که ادماانسانیت رو یادشون رفته.
امیدوارم روزی برسه که همه از زندگیشون راضی باشن.
موافقم
53
2
Gozashteha gozashte alan dg b fkre ayande bash,injori k gofti dadashet khili do3t dare pas ba khod koshit daghonesh mikoni dar sorati k alan dg vaght jobrane gozashtehast.mahiro harvaght az ab begiri tazeast.
موافقم
12
6
سعی کنید قبل از ازدواج تمام مسائل را با مشاوران در میان گذاشته و از تجربیات آنها استفاده کنیم
موافقم
16
8
slm…ajab zanhaie peyda mishana!!!!vaqean moteasefam…
موافقم
16
2
ay zane khoda lanatet kone ke aberoie hameie zanaro bordi bemiri enshala
موافقم
15
4
با خوندن این داستان و بسیاری از این داستان ها واقعا آدم از دست قانون گذاران مملکتمون شاکی میشه که چرا یک مرد برای نجات آبرو غیرت و شرفش باید از طرف دولت تنبه بشه
موافقم
20
7
to ye eshtebahi kardi ama ino bedon khoda bahate be khoda tavakol kon
شما چه فکز می کنید؟
8
8
aghan doro zamone badi shode adam be cheshme khodesham nemitone atmad kone vaghti zane adm in jori bashe az dadash adm mishe che tavaghoaai dasht akherazamon ke migan hamine dustan beheton pishnahad midam vaghti zan bgirin ke hamechi darin a az nazare atfi kambod darin na vaghti ke hchi nadarin fghad eaki mikhy ke asheghetn bashe motshaker az dastaneton be omid didar ea hagh
موافقم
5
1
khoda kheyliii mehrabune va hich kaso na omid nemikone age be khoda iman dashte bashi
موافقم
7
2
vagean che adamaye kasifi peyda mishana man ye dokhtare20salam ashege ye pesar shodamkheyli pesare khubye age khoda bekhad garare ezdevaj konim toro khoda doa konin khanevadam razi bashan
dusetun daram moafagh bashin
موافقم
7
2
dastane khob va amozande bod vali bar khalafe nazar dostan doreste zane moghaser bod vali bishtar eshteba az pesare bod chon age vaghean mard bod joloye nega hay kasife zane sar kham mikard
شما چه فکز می کنید؟
5
4
jonetam vase baradaret bedi bazam kame in roza babay adam bare adam in karo nemikone
موافقم
6
1
سلام
باید به همه جوانان بگویم تنها راه نجات از مخمصه فقط توکل و ایمان ونگاه پاک می باشد
موافقم
13
4
درست گفتی انسان همیشه باید نگاهان پاک داشته باشد
سلام
با خوندن این داستان باید به این شخص بگم که باید منیره رامیکشد بامردن اون شاید خودش هم میمرد اما خانواده های زیادی را از دست چنین شیطان هایی خلاص میکرد
شما چه فکز می کنید؟
7
14
سذام
من بدترازایناشم دیدم بهتراینه که به خانمهااعتمادنکنید.
شما چه فکز می کنید؟
14
18
والا چی بگم……………من هم خودم یه دخترم.
موافقم
20
2
عشق بازی کار هر دیوانه نیست شمع سوزی کار هرپروانه نیست
عشق را با هوس کی اشناست عشق کار انبیاو اولیاست ۰به خداتوکل کن و قدر خانوادتوبدون جوان
موافقم
10
1
دست خوش ایول یکم کم کاری کردی اما کلا خوش به حالت که زندگیت تلاطم داره..
شما چه فکز می کنید؟
2
8
عزیزم ماهی رو هروقت از آب بگیری تازس نمازتو بخون و از خدا کمک بخواه
موافقم
8
4
من بدم اومد از برادره کار اشتباهی کرد باید تاوانشم بده میگن هرکه به خود زنا کندبادیگران چه ها کند
موافقم
10
6
توبه زیباست ولی از جوان زیباتر
salam,omidvaram alan bad az gozasht in modat ykam ghamet kamtar shode bashe,omidet b khoda bashe motmaen bash bad jor taghas pas mide
تسنیم
تو اشتباه کردی که دل برادرت رو شکستی .ولی با توکل به خدا جا برای جبران هست.من زن متاهلی هستم که فقط دوماه بامردغریبه ای رابطه داشتم ولی خدا خودش بیدارم کردوتوبه کردم خدا مرا پذیرفت تو را چرانپذیره!
موافقم
4
0
واقعا این زن آبروی همه زنها را برده
لعنت به این زن
من اگه جای اون دوتا برادر بودم زن را آتیشش میزدم
سلام ب همه من یه پسر ۲۱سالم ک عاشق دختر داییم شدم واقعا فرشتست هرچی بگم کم گفتم از ایشون. تازه خوانوادمون هم میدونن ک ما با همیم.ولی با این حال ک دوتامون عاشق کافی هستیم ولی باز هم با هم در رابطه با ازدواج صحبت میکنیم.۴ساله ک با همیم.تو این مدت در صورتی ک عشق چشمو کور میکنه ولی تلاش کردیم ک خوب همدیگه رو بشناسیم.اینم بگم ک من یک بار دست ب خودکشی زدم برایه ایشون ولی سعی میکنیم ک منطقی فکر کنیم.اینو گفتم ک تا شاید ب خلق خدمتی کرده باشم.آرمان اهواز
امیدوارم بهش برسی
خوب بود ولی یکم تخیلی بوذ.ولی دمت گرم
خیلی دیونه ای بی غیرت
برای بلند شدن باید خم شد.گاهی مشکلات تو را خم میکنند و بدان آغاز ایستادن است.
دوستای من آدم فقط یه بار به دنیا میاد پس تا میتونین از زندگیتون لذت ببرین.
همیشه وقت برای جبران هست
بیشرمانه تر از این هیچ نیست . باید هزار بار …………بیشتر از این بمیرد
موافقم
5
0
بایدیه همچین خانموسنگسارش کنن تاهیچ موقع فکرخیانت به سرش نزنه قابل توجه آقابابک همه خانم هاکه مثل این خانم خیانت کارنیستن لطفأجمع نبندین
موافقم
7
0
خانم ها و آقایون من خودم به شخصه همین داستان رو توی زندگی یکی از فامیل هامون دیدم.ولی بدونین آدم هر چه قدر به خدا نزدیک باشه ازبدی ها دور میشه.خدا هیچ نیازی به عبادت ما نداره و زندگی امتحانی است پس چه خوب که در درس زندگی نمره۲۰رابگیریم فقط با عبادت و دوری از مردان و زنان نامحرم.
درکت میکنم فقط همین
عشق کورمیکنه!!!!!!!!!!!!!حاضرم هرکاری بکنم تابهش برسم پس بیخیال بقیه
موافقم
6
2
باید بگم که عشق در عین حالی که خوبه آدمو کور می کنه و نمیدونیداری چیکار می کنی منم متاهلم ۳-۴ سال با یک جوانیدوست بودم یکدفعه به خودم اومدم و از خدا خواستم کمکم کنه اونم کمکم کرد و توبه کردمو به زندگیم برگشتم خدا توبه بنده هاشو اگه ازته دل باشه می پذیره توبه کن و تا می تونی به خانوادت محبت کن.
Man ke mondam be ki bavar konama
عشق چیزیه که همه دنبالش میگردن تابتونن به خواسته شون برسن امافکربعدش که مجازات میشن رونمیکنن چون عقلشون داخل چشمشون هست نه سرشون
چقد وحشتناک…نمیدونم چرا بعضی از آدما این شکلین؟؟؟
نمیدونم چی بگم منم یکی دوست دارم ولی نمیدونم جرا اون اصلا دوسم نداره
vala nemidunam chi begam vaqan ke bebkhshida hey mikham nefrino fosh bedam ama migam dar shane man nist be gole dustan bix zendegito bekon .
Shoma khone khodeto kasif nakon daaaaaaash:-D
ولا چه بګویم فقط از خداوند هدایت میخواهم برای همه جوانان
وافعآ داستان تکان دهنده بود واین جوان راهی جز توبه ندارد
توبه بهترین چیز است برادرم
Arzeshe eshgh kheyli balatar az in harfas k ba havas eshteba begirimesh.un k gozasht amma va3 shenakhtane eshghe vagheyi az ghalbet komak begir na cheshmat azizam
سلام به همگی واقعا وحشتناکه