داستان عشقی: ازدواج با همسر قبلی برادرم

- امان از دست نگاه هوس آلود که مرا شرمنده و بدبخت کرد و کاش با همسر قبلی برادرم ازدواج نمی کردم تا …. .

۶ سال قبل روزی که برای اولین بار خواهرزن برادرم را دیدم با یک نگاه عاشقانه شیفته اش شدم و مثل دیوانه ها ، بی طاقت و عجول به برادرم گفتم: هر طور شده ما باید با هم باجناق بشویم و … !

علیرضا با شنیدن این حرف ،لبخندی زد و گفت: پسر، تو هنوز دهانت بوی شیر می دهد. چرا این قدر عجله داری ؟

صبر کن برایت کار و باری دست و پا کنم بعد هم خودم زیر پر و بالت را می گیرم تا بتوانی روی پای خودتابایستی و با هم دختر مورد علاقه ات نیز ازدواج خواهی کرد.

او بااین حرف ها مرا آرام کرد و چون همسرش نیز از علاقه من نسبت به خواهرش اطلاع داشت رابطه صمیمانه تری با هم برقرار کردیم .

مرد جوان آهی کشید و افزود:من بیشتر اوقات به خانه علیرضا می رفتم و با هماهنگی که منیره با خواهرش داشت او نیز به آن جا می آمد و ما با هم به راحتی گفتگو می کردیم.

برادرم اطلاع داشت که به خانه اش می روم اما از موضوع حضور خواهر زنش در آن جا بی اطلاع بود تا این که یک روز به طور سرزده به خانه آمد و اتفاقا همسر برادرم نیز برای خرید بیرون رفت بود و من با خواهر همسرش تنها بودم.

علیرضا که آدم معتقدی است از این بابت خیلی ناراحت شد و گفت: داداش جان، تو و سیما نامحرم هستید و درست نیست که درمکانی خلوت با هم باشید ضمن این که من به تو قول داده ام تا جایی که ازدستم بر بیاید کمکت خواهم کرد .

البته این را هم بگویم من از منیره و خانواده اش رضایت چندانی ندارم چون آنها خانواده با حیایی نیستند و از نظر حجاب و اعتقادی همین الان هم با همسرم اختلاف پیدا کرده ام. پس تو می توانی با مشورت و تفکر منطقی ، همسر مناسب تری برای خودت پیدا کنی.

آن روز با شرمندگی از علیرضا خداحافظی کردم و به خانه خودمان رفتم اما متاسفانه قصه دیدار من و سیما با اصرار همسر برادرم به طور کاملا مخفیانه ادامه پیدا کرد.

اسیر هوس های پلید شدم:

علیرضا که بعد از مرگ پدرم حکم سرپرست وبزرگتر خانواده ما را داشت با گذشت از سهم ارث و همچنین فروش خودروی سواری خود ،برایم مغازه آبرومندی دست و پا کرد و من با غرورو سربلندی جلوی دوستان و آشنایان مشغول کار شدم .

با این که بیشتر اوقات درمحل کارم بودم کمتر فرصت می کردم به دیدن سیما بروم و منیره از این موضوع شاکی شده بود.

همسر برادرم یک روزبه مغازه ام آمد و گفت: نقشه ای دارم که طبق آن تو و سیما هر روز می توانید همین جا همدیگر را ببینید.

اوبا این بهانه که توی خانه حوصله اش سر می رود از برادرم خواست تا در مغازه ام مشغول کار شود و علیرضا هم قبول کرد .

به این ترتیب بود که با منیره همکار شدم و خواهرش نیز هر روز به دیدن ما می آمد . حدود دو ماه گذشت و من متوجه شدم که علیرضا و منیره سر مسائل اعتقادی و نوع پوشش و حجاب ،دچار اختلافات جدی شده اند و با هم بگو مگو دارند.

برادرم می گفت همسرش با پسر جوانی که از قبل به هم علاقمند بوده اند ارتباط پنهانی دارد و کار آنها در کمتر از چند ماه به قهر و جدایی عاطفی رسید .

درمدتی که منیره به خانه پدرش رفته بود تنها رابط او و برادرم من بودم و متاسفانه این زن خیانت کاربا نگاهی شیطانی ، کم کم روی احساساتم پا گذاشت و با تعریف و تمجید هایی که از من می کرد می گفت: کاش به جای این که با علیرضا ازدواج کنم زن تو می شدم و … !

منیره با این حرف ها و بازی چشمانش مرا فریب داد و تا به خودم آمدم متوجه شدم اسیر هوس های پلیدم شده ام.

یک سال گذشت و علیر ضا که حتی با پادرمیانی ریش سفید های فامیل هم راهی برای نجات زندگی اش پیدا نکرده بود به طور توافقی از همسرش جدا شد .

او حتی برای پرداخت مهریه همسرش آپارتمان کوچکی که با هزار بدبختی خریده بود را به منیره داد و درست در روزهایی که برادرم نیاز به یک پشتوانه عاطفی و احساسی عمیق داشت من به عنوان کسی که جبران سال ها محبت و دوستی بی ریا و پدرانه علیرضا را همراه با از خودگذشتگی او برای راه اندازی مغازه ام ، مدیون این مرد بزرگ بودم فریب دو چشم شیطانی همسرش را خوردم و فریفته نگاهی شدم که نگاهم را برای همیشه به زمین دوخته است و رو ندارم سرم را بالا بیاورم.

در این لحظه صدای هق هق گریه مرد جوان در فضای اتاق مرکز مشاوره پلیس خرسان رضوی پیچید و او چند دقیقه ای سرش را روی میزگذاشت و صورتش را بین دستانش پنهان کرد تا راحت تر بتواند عقده دلش را خالی کند.

ازدواج من و منیره ، کمر برادرم را شکست

پس از آن که علیرضا همسرش را طلاق داد سر خودش را با کتاب و مطالعه سرگرم کرد و تصمیم گرفت به طور ضمن خدمت ادامه تحصیل بدهد.

من هم دلم خیلی برای او می سوخت و با خواهر همسرش قطع ارتباط کردم .

اما هنوز یک ماه نگذشته بود که متوجه شدم منیره با عبور از جلوی مغازه ام مرا زیر نظر دارد .

یک روز با احساس بدی که نسبت به او پیدا کرده بودم از مغازه بیرون آمدم تا با چند حرف رکیک، خجالتش بدهم و همین کار راهم کردم.

منیره با شنیدن حرف هایم به گریه افتاد و داخل مغازه ام آمد. او در حالی که به چشمانم زل زده بود کمی درد دل کرد .

هر چه سرم را پایین انداختم تا به چشم هایش نگاه نکنم نتوانستم اسب سرکش هوس های پلیدم را کنترل کنم .متاسفانه آن روز،یکی دو ساعت با منیره صحبت کردم .

او بیشتر از این که با سخنانش مرا تحت تاثیر حرف هایش قرار دهد بانگاه تحریک کننده اش فریبم دادو عقل و منطق را زیر پا گذاشتم .

از آن روز به بعد رابطه عاطفی من و منیره عمیق شد تا جایی که پس از گذشت حدود شش ماه با هم قرار ازدواج گذاشتیم و من بدون رضایت خانواده ام کت و شلوار دامادی پوشیدم و او را به عقد خودم در آوردم.

ازدواج من و منیره ، کمر علیرضا را شکست و او انتقالی گرفت و همراه مادر پیرم از شهر خودمان به تهران رفت .

من نیز با خانه ای که برادرم به عنوان مهریه به منیره داده بود و مغازه ای که با کمک او راه انداخته بودم زندگی نکبت باری را آغاز کردم اما این پیوند شوم در لجنزار فساد و خیانت از هم گسست و در مدت کوتاهی فهمیدم چه حماقت و اشتباه بزرگی کرده ام.

منیره با مردی غریبه ارتباط مخفیانه داشت و با اطلاع از این موضوع نتوانستم خودم را کنترل کنم و تا جایی که می توانستم او را کتک زدم و با چاقو زخمی اش کردم.

او که در یک قدمی مرگ قرار داشت با تلاش پزشکان ، جان سالم به در بردو از من شکایت کرد.

به این ترتیب بود که پشت میله های زندان افتادم و او حتی تقاضای طلاق داد و مهریه اش را به اجرا گذاشت .

مرد جوان افزود:موضوع دستگیری من از طریق عمویم به گوش علیرضا و مادرم رسید و آنها بی تاب و بیقرار به کمکم آمدند.

برادرم سند خانه پدری مان را برای ضمانت آزادی ام از حبس گذاشت و من از زندان بیرون آمدم و قرار شد مغازه ام را بفروشم و مهریه منیره را پرداخت کنم.

مرد جوان اشک هایش را پاک کرد و ادامه داد: چند روزی است که همراه علیرضا و مادرم از شهرستان برای زیارت به مشهد آمده ایم اما هر لحظه که به صورت برادرم و مادرم نگاه می کنم از خجالت آب می شوم .

امروز صبح ازمهمانپذیر بیرون آمدم و می خواستم خودکشی کنم اما به محض این که نگاهم به گنبد نورانی حرم مطهر امام رضا(ع) افتاد پشیمان شدم و با خودم گفتم:

شاید هنوز فرصتی باشد تا گوشه ای از محبت های مادرم و علیرضا را جبران کنم .برای همین منصرف شدم و به اینجا آمدم تا مشاوره بگیرم. اگر چه بعد هم می خواهم به حرم آقا امام هشتم بروم و از امام غریبان نیز تقاضای بخش و طلب یاری کنم.

مرد جوان درحالی که حلقه اشک چشمانش ر ا خیس کرده بود گفت: واقعا آدم باید در نگاه خود دقت کند چون خیلی از بلاهایی که به سر آدم می آید از یک نگاه شیطانی است و گاهی نیز یک نگاه آسمانی می تواند آدم را نجات دهد. من در پایان به تمام جوان ها توصیه می کنم در ازدواج خود نیز چشم های شان را خوب باز کنن و تصمیم درست بگیرند.

منبع:پلیس

کلمات کلیدی این خبر:

مطالب مرتبط

فتوای جنجالی ازدواج با دختران زیر ۱۵ سال

فتوای جنجالی ازدواج با دختران زیر ۱۵ سال

مفتی دربار آل‌سعود در تازه‌ترین فتوای خود در باره...

ستاره ها چطور ازدواج کردند

ستاره ها چطور ازدواج کردند

اغلب كساني كه ازدواج كرده‌اند پيدا كردن همسرشان را...

رابطه جانی دپ و نامزدش تیره و تار شد!

رابطه جانی دپ و نامزدش تیره و تار شد!

گزارشات حاکی از آن است که «ایمبر هرد» نسبت به ازدواج با...

قبل از عاشق شدن باید بدانید…

قبل از عاشق شدن باید بدانید…

«از همون روز اول که ديدمش، فهميدم اين آدم زندگي منه!»،...

دلایل فرار آقایون از ازدواج

دلایل فرار آقایون از ازدواج

  چرا برخی از آقایون ترجیح می دهند که ازدواج نکنند...

راز موفقیت زوجی که ۷۵ سال از ازدواجشان می گذرد

راز موفقیت زوجی که ۷۵ سال از ازدواجشان می گذرد

زوجی که اکنون ۷۵ سال می شود که کنار هم هستند، از رازِ...

خطرناک‌ ترین افراد برای ازدواج

خطرناک‌ ترین افراد برای ازدواج

دکتر امان‌اللهی، عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و...

نظرات

۱۳۲ دیدگاه برای “داستان عشقی: ازدواج با همسر قبلی برادرم”

  1. محمد می‌گه:

    همیشه وقت برای جبران نیست &همشه زود دیر ممیشه &کاش کاری نکنیم که پشیمان بشیم.

    منم از یه دختره خوشم میاد تووبلاگم همه چیز رو نوشتم لطفا به من مشاوره بدید

    • حسین رضایی می‌گه:

      دقت در ازدواج وبررسی کامل خانواده طرف مقابل ویقین از حلال بودن روزی خانواده ولقمه حلال واجب است

    • علی می‌گه:

      بسلامتی اونیکی تو اوج مشکلاتوسختیا بجای اینکه ترکت کنه درکت میکنه.
      داداشت هنوزم دوستداره بروپهلوش
      به نظرمن کسی که خودکشی میکنه ی ادم ضعیفه
      ادم باید ایمانش قوی باشه
      دنیا به سرنیومده که
      نگوجبران میکنم بگوعمل میکنم عمل و نشون دادن بهترین جبرانه
      .
      بسلامتی اونی که همونجورهستی دوستداره وإلا بهتراز تورو همه دوس دارن

      دوستدارم موفق باشی

    • ساناز می‌گه:

      سلام منم یه دخترم متأهلم هستم ولی بعضیا هستن ازحد میگذرونن الان شوهرخودمم باصمیمی ترین دوستم رابطه داره منم راهنمایی کنین چیکار کنم

    • salar می‌گه:

      این چه حرکت زشتیه که مابا الفبای لاتین توی اینترنت نظر میگذاریم(لطفا به نظراتی که در پایین آمده دقت کنید خواهید دید)

    • ارزو می‌گه:

      خب اگه یکی رودوست داری اول امتحانش کن ببین اونم همین حسونسبت به توداره یانه

  2. جاوید می‌گه:

    سلام من این آقا رو شاید درک نکنم…..چون تجربه ایشون رو ندارم…..ولی از دوستان عزیز خواهش میکنم در انتخابشون دقت کنن…چون ازدواج خرید و فروش خونه یا ماشین نیست!!!!که اگه خوشتون نیومد ببرید پسش بدید…..البته میشه پسش داد ولی پس دادن همانا نابودی همانا…
    بلکه دلبستن ودلباخته شدن همدیگس…..وای به اون روزی که از طریق این دلبستگی وعاشق شدن مورد سواستفاده قرار بگیرید….
    بس با چشمی باز انتخاب کنید….
    موفق وموید باشید ….
    وبرای همه ی جوونای ایرانی آرزوی خوشبختی میکنم..
    جاوید

  3. Abedin می‌گه:

    سلام
    من جای شما نیستم اما بگذریم از کاری که شما در حق برادارتون کردید
    روزی از شخصی شنیدم که هر نوزادی که به دنیا میاد نشونه اینه که خدا هنوز از آدم سیر نشده
    هیچ وقت برای جبران دیر نیست تا میتونی به برادرت نیکی کن.

  4. razegh می‌گه:

    سلام ؛برای زندگی کردن هیچ وقت دیرنیست؛خوب فکرکن بازدوباره کاری نکنی که جرمش بدترازان باشه وغیرقابل جبران باشه ازفکرخودکشی هم بیابیرون

  5. لیلی می‌گه:

    منم یه دختر۲۰سالم که عاشق یه پسرشدم که دیووانه واردوستش دارم وبه خاطرمهریه بالاکه رسم ورسوم ماست ازهم جداشدیم امیدوارم خدافرصت دوباره ای بده برای رسیدن به عشقم.

  6. ندا می‌گه:

    من خودم یه دختر ۲۴ ساله ام ولی کار این زن خیلی بی شر مانه بود و نباید زنده می موند حالم از این که یه دخترم بهم می خوره اه اه

    • ناشناس می‌گه:

      س.منم ی دختر۱۹سالمبا کلی مشکل ولی از خودم ن از سادگیم بدم میاد.ولی موافقم باید خلاصش میکرد

  7. nilofar می‌گه:

    salam khili khob bod va ghashang mamnoon

    • farhad می‌گه:

      Azizam in Roman nabod .ke migi ghashang e

    • sayeh می‌گه:

      داستان تعریف نکرده که قشنگ باشه حقیقت ب قیمت آبروش تموم شده، خداهمچین زنایی روازروی زمین برداره که باعث آبروی ماخانوماهم شدن ازخودم که دخترم شرم دارم خداصبرت بده

  8. chi begam.
    Yekam takhay0li bud.
    Darkol baro bache dame bakht deghat k0nid dg.

  9. M-A می‌گه:

    در بازی دل نگاهم مست تو بود .هر برگ دلم شکست پا بست تو بود .من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دل دست تو بود.
    خدا نکنه ادم عاشق هواوهوس بشه تاسرش به سنگ نخوره دست بردار نیست

  10. be khoda tavakol ko hame chiz dorost mishavad

  11. مهسا می‌گه:

    نمی دونم باید اسم این زن رو چی گذاشت آدم خیلی باید کثیف باشه که با وجود متأهل بودن با کسی ارتباط داشته باشه.
    من خانوادم از هم جدا شدن وقتی اسم طلاق و شکست میاد همه بدنم می لرزه برای همین الان خواستگار دارم اما می ترسم ازدواج کنم که شکست بخورم.خیلی بده که ادماانسانیت رو یادشون رفته.
    امیدوارم روزی برسه که همه از زندگیشون راضی باشن.

  12. negar می‌گه:

    Gozashteha gozashte alan dg b fkre ayande bash,injori k gofti dadashet khili do3t dare pas ba khod koshit daghonesh mikoni dar sorati k alan dg vaght jobrane gozashtehast.mahiro harvaght az ab begiri tazeast.

  13. حسن می‌گه:

    سعی کنید قبل از ازدواج تمام مسائل را با مشاوران در میان گذاشته و از تجربیات آنها استفاده کنیم

  14. masoud می‌گه:

    slm…ajab zanhaie peyda mishana!!!!vaqean moteasefam…

  15. ay zane khoda lanatet kone ke aberoie hameie zanaro bordi bemiri enshala

  16. مرتضی می‌گه:

    با خوندن این داستان و بسیاری از این داستان ها واقعا آدم از دست قانون گذاران مملکتمون شاکی میشه که چرا یک مرد برای نجات آبرو غیرت و شرفش باید از طرف دولت تنبه بشه

  17. نام (zohre می‌گه:

    to ye eshtebahi kardi ama ino bedon khoda bahate be khoda tavakol kon

  18. mohammad amin می‌گه:

    aghan doro zamone badi shode adam be cheshme khodesham nemitone atmad kone vaghti zane adm in jori bashe az dadash adm mishe che tavaghoaai dasht akherazamon ke migan hamine dustan beheton pishnahad midam vaghti zan bgirin ke hamechi darin a az nazare atfi kambod darin na vaghti ke hchi nadarin fghad eaki mikhy ke asheghetn bashe motshaker az dastaneton be omid didar ea hagh

  19. ghazal می‌گه:

    khoda kheyliii mehrabune va hich kaso na omid nemikone age be khoda iman dashte bashi

  20. mahsa می‌گه:

    vagean che adamaye kasifi peyda mishana man ye dokhtare20salam ashege ye pesar shodamkheyli pesare khubye age khoda bekhad garare ezdevaj konim toro khoda doa konin khanevadam razi bashan
    dusetun daram moafagh bashin

  21. sara می‌گه:

    dastane khob va amozande bod vali bar khalafe nazar dostan doreste zane moghaser bod vali bishtar eshteba az pesare bod chon age vaghean mard bod joloye nega hay kasife zane sar kham mikard

  22. omid می‌گه:

    jonetam vase baradaret bedi bazam kame in roza babay adam bare adam in karo nemikone

  23. یوسف می‌گه:

    سلام
    باید به همه جوانان بگویم تنها راه نجات از مخمصه فقط توکل و ایمان ونگاه پاک می باشد

  24. meysam می‌گه:

    سلام
    با خوندن این داستان باید به این شخص بگم که باید منیره رامیکشد بامردن اون شاید خودش هم میمرد اما خانواده های زیادی را از دست چنین شیطان هایی خلاص میکرد

  25. سذام
    من بدترازایناشم دیدم بهتراینه که به خانمهااعتمادنکنید.

  26. باران می‌گه:

    والا چی بگم……………من هم خودم یه دخترم.

  27. SHAHROKH می‌گه:

    عشق بازی کار هر دیوانه نیست شمع سوزی کار هرپروانه نیست
    عشق را با هوس کی اشناست عشق کار انبیاو اولیاست ۰به خداتوکل کن و قدر خانوادتوبدون جوان

  28. آقا مجتبي می‌گه:

    دست خوش ایول یکم کم کاری کردی اما کلا خوش به حالت که زندگیت تلاطم داره..

    • حامد می‌گه:

      ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردن وقتی دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان دیدند.موافقم

  29. عزیزم ماهی رو هروقت از آب بگیری تازس نمازتو بخون و از خدا کمک بخواه

  30. )arezoo می‌گه:

    من بدم اومد از برادره کار اشتباهی کرد باید تاوانشم بده میگن هرکه به خود زنا کندبادیگران چه ها کند

  31. NA3ER می‌گه:

    توبه زیباست ولی از جوان زیباتر

  32. salam,omidvaram alan bad az gozasht in modat ykam ghamet kamtar shode bashe,omidet b khoda bashe motmaen bash bad jor taghas pas mide

  33. تسنیم
    تو اشتباه کردی که دل برادرت رو شکستی .ولی با توکل به خدا جا برای جبران هست.من زن متاهلی هستم که فقط دوماه بامردغریبه ای رابطه داشتم ولی خدا خودش بیدارم کردوتوبه کردم خدا مرا پذیرفت تو را چرانپذیره!

  34. ندا می‌گه:

    واقعا این زن آبروی همه زنها را برده
    لعنت به این زن
    من اگه جای اون دوتا برادر بودم زن را آتیشش میزدم

  35. آرمان می‌گه:

    سلام ب همه من یه پسر ۲۱سالم ک عاشق دختر داییم شدم واقعا فرشتست هرچی بگم کم گفتم از ایشون. تازه خوانوادمون هم میدونن ک ما با همیم.ولی با این حال ک دوتامون عاشق کافی هستیم ولی باز هم با هم در رابطه با ازدواج صحبت میکنیم.۴ساله ک با همیم.تو این مدت در صورتی ک عشق چشمو کور میکنه ولی تلاش کردیم ک خوب همدیگه رو بشناسیم.اینم بگم ک من یک بار دست ب خودکشی زدم برایه ایشون ولی سعی میکنیم ک منطقی فکر کنیم.اینو گفتم ک تا شاید ب خلق خدمتی کرده باشم.آرمان اهواز :-)

  36. پیمان می‌گه:

    خوب بود ولی یکم تخیلی بوذ.ولی دمت گرم

  37. حسین می‌گه:

    برای بلند شدن باید خم شد.گاهی مشکلات تو را خم میکنند و بدان آغاز ایستادن است.
    دوستای من آدم فقط یه بار به دنیا میاد پس تا میتونین از زندگیتون لذت ببرین.
    همیشه وقت برای جبران هست

  38. شادی می‌گه:

    بیشرمانه تر از این هیچ نیست . باید هزار بار …………بیشتر از این بمیرد

  39. fateme می‌گه:

    بایدیه همچین خانموسنگسارش کنن تاهیچ موقع فکرخیانت به سرش نزنه قابل توجه آقابابک همه خانم هاکه مثل این خانم خیانت کارنیستن لطفأجمع نبندین

  40. fatemehirooni می‌گه:

    خانم ها و آقایون من خودم به شخصه همین داستان رو توی زندگی یکی از فامیل هامون دیدم.ولی بدونین آدم هر چه قدر به خدا نزدیک باشه ازبدی ها دور میشه.خدا هیچ نیازی به عبادت ما نداره و زندگی امتحانی است پس چه خوب که در درس زندگی نمره۲۰رابگیریم فقط با عبادت و دوری از مردان و زنان نامحرم.

  41. مسعود می‌گه:

    درکت میکنم فقط همین

  42. bahar می‌گه:

    عشق کورمیکنه!!!!!!!!!!!!!حاضرم هرکاری بکنم تابهش برسم پس بیخیال بقیه

  43. ستاره می‌گه:

    باید بگم که عشق در عین حالی که خوبه آدمو کور می کنه و نمیدونیداری چیکار می کنی منم متاهلم ۳-۴ سال با یک جوانیدوست بودم یکدفعه به خودم اومدم و از خدا خواستم کمکم کنه اونم کمکم کرد و توبه کردمو به زندگیم برگشتم خدا توبه بنده هاشو اگه ازته دل باشه می پذیره توبه کن و تا می تونی به خانوادت محبت کن.

  44. samira می‌گه:

    Man ke mondam be ki bavar konama

  45. ali می‌گه:

    عشق چیزیه که همه دنبالش میگردن تابتونن به خواسته شون برسن امافکربعدش که مجازات میشن رونمیکنن چون عقلشون داخل چشمشون هست نه سرشون

  46. مریم می‌گه:

    چقد وحشتناک…نمیدونم چرا بعضی از آدما این شکلین؟؟؟

  47. ندا می‌گه:

    نمیدونم چی بگم منم یکی دوست دارم ولی نمیدونم جرا اون اصلا دوسم نداره

  48. arash.f300 می‌گه:

    vala nemidunam chi begam vaqan ke bebkhshida hey mikham nefrino fosh bedam ama migam dar shane man nist be gole dustan bix zendegito bekon .

  49. علیم داد می‌گه:

    ولا چه بګویم فقط از خداوند هدایت میخواهم برای همه جوانان

  50. علیم داد می‌گه:

    وافعآ داستان تکان دهنده بود واین جوان راهی جز توبه ندارد

  51. دیانا می‌گه:

    توبه بهترین چیز است برادرم

  52. maryam می‌گه:

    Arzeshe eshgh kheyli balatar az in harfas k ba havas eshteba begirimesh.un k gozasht amma va3 shenakhtane eshghe vagheyi az ghalbet komak begir na cheshmat azizam

  53. مهسا می‌گه:

    سلام به همگی واقعا وحشتناکه

  54. mona می‌گه:

    slm,man fk mikonam har 2taraf moghaserin vali bishtar khodet ke mitunesti jeloye in rabetaro begiri vali hala be dalayeli (masalan eshgh)in karo nakardi.hala ham chize ziyadi az dast nadadi mituni ba tobe va tavakol be khoda hame chizayi ke az dast dadio be dast biyari.motmaen bash unam tavane karesho pas mide

  55. حسام می‌گه:

    taghsir pesare nabood zane bish az had ,,,! 

  56. حسام می‌گه:

    البته امیدوارم که عشق ورزیدن های ما این شکلی نباشه . منم عاشقم ؛ عاشق کسی که …

  57. سيد می‌گه:

    فقط میتونم بگم توی این دنیا به هر کسی نمیشه اعتماد کرد،فقط باید از خدا کمک گرفت عزیزم!!!!!

  58. ستاره می‌گه:

    وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااقعا سخته

  59. ندا می‌گه:

    دارم داغون میشم از خیانت متنفرم کاش دنیای خیانت متلاشی می شد

  60. نفس می‌گه:

    خب تقصیر خودت بود دگ
    هوس مسخرتو میذاشتی کنار ک بد بخت نشی
    شما اقایون عادت دارین هر گوهی ک میخواین میخورین بعد میگین تقصیر ما زناست.

  61. llll می‌گه:

    خاک تو سرت واقعا چطوری تو روی داداشت نگا میکنی

  62. ali می‌گه:

    به موقع گفت

  63. ali می‌گه:

    ولی خوب به نظر من خیلی زود عجله کرد

  64. صنم می‌گه:

    یعنی چه؟ یعنی نمیشد خیانت اون زنیکه رو ثابت میکردی که هم مجبور نمیشدی مهریه بدی هم حداقل دلت خنک میشد؟

  65. موسی فتحی می‌گه:

    سلام به نظرمن خیلی احمقی

  66. raz می‌گه:

    khoda yeki, bandehash hezar ….

  67. هستی می‌گه:

    منم یه دختر نوجونم که عاشق یه مرد زن دار شدم بد بختی اینکه اون نمیدونه دوسش دارم

    • منصور می‌گه:

      سلام گول نخوری!میدان برات خیلی بازه فقط معجزه شکرگذاری یادت نره!|خدا همه بندگانش رو دوست داره !

    • davoud می‌گه:

      سلام به همگی
      خوبین؟
      بده دخترم بده
      اگه کسی به کسی که دوسش داره برسه میگه عشق واقعا وجود داره ولی کسی که ناکام میمونه میگه اصلا پدر عشق بسوزه حالا گفتین من کوم یکی از این دسته هستم؟
      من بهش رسیدم ولی ۱ماه بعدش سرطان گرفتو الان نمیتونم دستشو بگیرم
      چه فکرایی داشتم برا زندگیم ولی سرنوشت جز این نوشت

  68. Bahar می‌گه:

    Khakkkkkkkkkkkkkkk to. Sar. Zane. Ahmagh

  69. شیوا می‌گه:

    واااااااااااااااااااااااااااااااااقعا.تودنیامانامردی خیلیه از هرچی زنه خیانت کار ودروغ بد میاد ………………چرابایدتودنیای باشیم هرچه نامرده

  70. لاله می‌گه:

    خیلیها نظر دادن به شکلهای گوناگون
    ولی گاهی ابی که ریخت جمع کردنش غیرممکنه فقط کمی خیس میشی که این جبران اینجور خطاها رو نمیکنه فقط باید با صبر و فقط صبر و توکل به خدا و گذشت زمان از راه دیگه که سلامت باشه با شایستگی طی کرد تا این قضایا جبران بشه و نکته مهم اینکه شعار ندیم مثل گفتن خودکشی مال ادمهای ضعیفه من تایید نمیکنم ولی کشتن خود انسان خودش ده جور شجاعت از نوع دیوونگی میخواد

  71. منصور می‌گه:

    خوش بحالت برای برادری که داری!کاشکی ازتوبدتر به سرم می امدولی همچین برادرمردی داشتم!چاکر هرچی داداشهای مرد!

  72. عاشق می‌گه:

    من دختری ۱۵ ساله هستم از دختر بودنم بدم نمیاد از دختر بودن لیاقت می خواد و مطعصفانه بعضی از خانوم ها شورش را در می آورند و باید مجازاد بشوند

  73. ناشناس می‌گه:

    چرا همه تقصیرا رو گردن زن ها میندازید اون زن گناهکار بوده ولی اون پسر عقل نداشته تا زنه براش عشوه اومده دلش رفته بیشتر تقصیر اون پسر هوس بازه

  74. زهرا می‌گه:

    بنظرم بسره خیلی سست بوده وگرنه شاید این اتفاق براش نمی افتاد درهرصورت کاریه ک شده البته زنه هم مقصره ولی بیشتر بسره

  75. بهناز می‌گه:

    چرا بعضی از خانمها این قدر پست شدن چرا؟؟و به سلامتی هر چی داداش مرده

  76. دلسا می‌گه:

    خوووووووو پسره گول خورده ماهم از این اشتباها میکنیم من کاملا پسررو درک میکنم چون هنوزم میشه به زندگی ادامه داد…………………………….

  77. محمد می‌گه:

    عشق کردم

  78. سالی می‌گه:

    پسره اگه جلوی هوسشو میگرفت الان اینقد از داداشش شرمنده نمیشد…
    بنظرم هیچ راهی جز مردن نداره…

  79. لیلی می‌گه:

    داستان کودکانه ای بود.به نظر واقعی نمیاد.
    اما اگه واقعی باشه پسره هم مقصره . همه گناه ها رو نمیشه به گردن زن برادرش انداخت.

  80. Zabih ahmadi می‌گه:

    منم یه جوان عاشق هستم دعا کنید همه ی اونایی که همدیگه رو دوست دارن بهم برست

  81. سکوت می‌گه:

    ازعشق تو این دوره زمونه تنها هوس باقی مونده

  82. امیرحسین می‌گه:

    سلام
    تو زندگی همه ماها به شکل های گوناگون حالا یه ذره کمتر بیشتر اتفاق میوفته
    میخوام بگم دم شما بچه ها گرم که برادر علیرضا را مثل برادر خودتون دونستیدو ابراز همدردی کردید
    من از همه تون تشکر میکنم و خوشحالم تو کشوری زندگی میکنم که اینجور ادمهای با معرفتی داره
    مرسی بچه ها

  83. ميثم می‌گه:

    ایولا به داداشت که خیلی مردونگی کرد پشتتو خالی نذاشت .ولی میخوام بگم که چقدر دنیای بی رحمی داریم .داداش گلم اتفاقی که افتاده تموم شده ولی فکر خودکشی رواز سرت بیار بیرون .اینجور دخترا ارزش نگاه کردن هم ندارن …..

  84. رویا می‌گه:

    باید دعا کنیم خداوند ما رو از شر شیطان حفظ کنه و ما رو برای لحظه ای به خودمون وا نذاره وگرنه شرمنده ی خدا و خلق خدا خواهیم شد…

  85. مصطفی می‌گه:

    یه بنده خدایی میگفت ادمی وقتی خرمیشه عاشق میشه خدا اول عقل دادبعد عشق یکی ازنتایج بی بندوباری وعدم تعهد به مسایل دینی وشرعی همینه دیگه خشکلا شماهنیگاکنین توهچل نیفتین چون حضرت علی میگه عاقل ترین مردم کسیست که ازتجربه دیگران پند بگیره ونادان ترین کسیه کهتجربه بددیگران روبازم تجربه کنه

  86. علیرضا می‌گه:

    آخه دیگه چرا مهریه براش گذاشتی واقعا؟؟؟؟/

  87. فرشاد می‌گه:

    سلامنگس
    اون زن متاهل که زنا میداده واقعا تنفرانگیزه. سنگسار این جور زنایی حداقل مجازاته براشون. اینا روح شیطون تو وجودشون حلول کرده فقط با سوختن تو آتش جهنم پاک میشن.

  88. ايدا می‌گه:

    واقعاک چقد بی شرمممممممممم

    • pouria می‌گه:

      نمیدونم چی بگم……. ولی سعی کن فقط به آیندت فکر کنی و از گذشتت فقط درس بگیری . اینجور زنا کم نیستن . چه خوبه آدم اسیر نفسش نشه چه پسر چه دختر . آرزوی موفقیت

      فقط نمیدونم آیدا خانوم واسه چی به خودش شرم میگه ؟

  89. سمیرامس می‌گه:

    خدا خودش بهترین شاهده

  90. مرمری می‌گه:

    آخی عزیزم علیرضا گناه داره:'(
    توروخدا دیگه داداشتو اذیت نکن

  91. قاسمی می‌گه:

    درس عبرت برای دیگران باشه حداقل کسی جرائت همچین غلطکاری رانکنه تا ابروی خوش وخانواده اش راتاراج کنه

  92. سمیتا می‌گه:

    واقعا متاسفم
    هم برای دخترا که اینقد کمبود دارن هم برای پسراکه اینقدهوسبازن…..!!!
    یامهدی تو بیا

  93. zohre می‌گه:

    salam man baray in zan moteasefam

  94. saye می‌گه:

    Bacheha man asheghe ye mardi shodam ke 12 Sal azam bozargtare bad asan rah nadare behesh beresam halam kheili bade

  95. وحید می‌گه:

    من ی پسر ۲۰سالم وقتی این چیزارو میبینمو میخونم واقعا میترسم زن بگیرم.اخه وقتی شوهر داری چرا بری با یکی دیگ.بنظرم باید علیرضا زنشو میکشت ک دیگ داداششم تو هچل نیوفته

  96. ♡♡ می‌گه:

    خاک توسرت بى غیرت بازن داداشت ازدواج کردى توآدم نیستى به برادرت خیانت کردى باناموس برادرت جطور روت شدبه زن برادرت بکى همسرم وقتى ازدواج کردى

  97. توسكا می‌گه:

    خدا میگه ..باز ای باز ای صد بار اگر توبه شکستی باز ای …خدا میبخشه چه برسه به بنده خدا..تو برگرد..به برادرت تا جایی که میتونی نیکی کن..بخدااا برادر نعمت بزرگیه…سعیتو بکن دلشو بدست بیاری

  98. علی بی غم می‌گه:

    با این دریوری هایی که شماهایی که میگید کار اشتباهو کلا سرزنش میکنید کاملا مخالفا ای داشمون فقط یخورده شهوتی شدن.اون دخی هم فک کنم ی هرزه بوده که هنوزم هست شکی نیست.مشکل از چیه؟مادرو پدرا! وقتی بچشون از بچگی زید /دختر یا پسر بازی\ میکرده معلومه دو روز بعد جامعه رو به گوه میکشه.اون ننه بابا اگر بچشونو کنتل میکردن و یکم مهدود باعث میشد فرداروز انقدر بچش دست از پا خطا نکنه مثل بچه آدم بشینه زندگیشو حالا با نون خشک بکنه!
    بیایید ای خاهربرادر های دهه هفتاد و هشتا الا دهه نود آدم حساب نمیشه!آره بیایید شماهایی که نسل آینده این مملکت هستید یکم با مهدود کردن فرزندامون کاری کنیم که یکم جامعه بهتر بشه
    به قول خودم /جای اینکه دختر و پسرارو از هم سبا کنیم آنسان ها و آدم هارو حیوون های انسان و آدم نما جدا کنیم!\

  99. sard garm می‌گه:

    من این پسرو خوب درک میکنم ادم هر چند هم پاک باش هرچند هم که نخواد چشم پلید زانو هاشو شل میکنه هرکسی بگه اگه من جای او بودم اشتباه نمیکردم بدون که داره به خودش دروغ میگه

  100. faryad می‌گه:

    سلام قشنگ بود پسرهستم اما تجربه خوبی بود تا به داشتن وبودن عزیزات احترام بزاری

پاسخی بگذارید


هفت + = 8